حدود 35 سال پیش هنگامی که 20 ساله بودم، خرابکاری که به آن لودر می گویند، در پیش چشمان من و دیگر بچه های شیرود، به جان حمام مشتی احمدشیرود بزرگی که خدایش بیامرزد، افتاد و در چشم بر هم زدنی یکی از میراث های کهن ما را با خاک یکسان کرد تا برای تیمسار طوفانیان همان کسی که بعدها بنا به گفته خود حکومت وقت، به دلیل اختلاس در خرید خارجی تسلیحات، تحت تعقیب قرار گرفت و از کشور متواری شد، کاخی بنا کنند که تیمسار و اعوان و انصارش برای عیاشی و خوشگذرانی، ایامی از سال را در آنجا سپری کنند. مشاهده این حادثه آنچنان خاطره تلخی در ذهن من به جای گذاشت که هیچوقت فراموشم نخواهد شد. یاد روزهایی می افتم که بچه بودم و به همراه پدرم برای استحمام به این گرمابه می رفتیم و هنگامیکه در و دیوار و صحن و حوض گرمابه را مشاهده می کردم آن را در ذهن خود با حکایاتی که در کتاب های دبستان می خواندم در هم می آمیختم و آنگاه خود را همیشه در اعماق تاریخ کهن ایرانی می دیدم. متاسفانه لودر این هیولای فرهنگ نشناس و تاریخ ندان! آن بنای خاطره انگیز را به زیر خاک برد و آه از نهادم برآورد. این حمام مشتی احمد نبود که به زیر خاک می رفت بلکه تاریخ بود و خاطره های مردم که در زیر پای خوشگذرانان دفن می شد.
 حمام ماشل آباد در بهار سال 88
اندوه این تجاوز به فرهنگ و تاریخ میهن، همیشه در دلم بود و اگر چه به لحاظ رعایت الزامات بهداشتی، اجبارا می بایست این حمام ها تعطیل می شدند اما نه اینکه کلا از صفحه روزگار محو شوند. این علاقه ذاتی من باعث شده بود تا در هر کجای ایران حمام های قدیمی و ایضا متروکه را می دیدم لحظاتی درنگ کرده و خاطراتم را در ذهن مرور کنم. در یکی از روزهای بهار امسال در عین نا باوری، اتفاق بسیار جالب و در عین حال شرینی برایم رخ داد. هنگامی که از شیرود عازم تهران بودم، در ابتدای جاده کلاردشت در روستایی به نام ماشل آباد از توابع شهرستان جدیدالتاسیس عباس آباد، یکی از همان حمام ها توجهم را جلب کرد. طبق معمول پدال ترمز را فشردم تا تجدید خاطره بنمایم. حسب ذهنیت قبلی فکر می کردم این حمام هم مانند دیگر حمام های قدیمی فقط اسکلتی از آن باقی است اما وقتی نزدیک شدم متعجبانه دیدم بخار زندگی از آن به هوا بلند است. دوربین عکاسی را درآوردم و شروع به عکاسی کردم. لحظاتی بعد مرد مسنی را دیدم که خود را حمامی (همتای مرحوم مشتی احمد شیرود بزرگی) معرفی کرد از او اجازه خواستم تا از درون حمام نیز بازدیدی داشته باشم، مرد در کمال سخاوت به من اجازه ورود و عکاسی داد. به محض ورود، بخارات حمام به کلی لنز دوربین را از کار انداختند و کار عکاسی را تعطیل ولی بازدید را مجاز نمودند. حقیقتا گرما و بخارهای موجود در حمام مرا سرشار از شعف نموده بودند، چرا که انتظار دیدن حمام سنتی فعال در این برهه از تاریخ را به هیچ وجه نداشتم. به هر حال دعا می کردم که این حمام همیشه آباد و فعال باشد و هر گاه از کنار آن می گذشتم نگاهی صمیمی به آن، ارتباطی دوستانه برقرار می کرد و تجدید خاطره می نمود. حمام ماشل آباد در زمستان سال 88
پیش خود تصور می کردم این بنای تاریخی حتما باید تحت حمایت سازمان میراث فرهنگی باشد. اما با کمال تعجب مشاهده اتفاق نامیمونی همه آن تصورات را واهی جلوه نمود. در یکی از روزهای زمستان همین امسال یعنی به فاصله چند ماه بعد از اولین دیدار، در عین ناباوری دیدم ساختمانی در کنار آن حمام، مانند قارچ از زمین سر برآورده و به کلی چشم انداز حمام را کور کرده است. هرچند تا اینجا اتفاق مهم دیگری جز خراب شدن منظر زیبای این حمام روی نداده است، اما تصور اتفاق نامیمونی ذهن مرا به شدت به خود مشغول کرده است. خوف آن دارم این، آغاز حرکتی خزنده برای تجاوز بعدی به اصل این بنای تاریخی و نابودی کامل آن همانند اتفاقی که برای حمام شیرود افتاد باشد. آری حمام روستای ماشل آباد، با قدمتی نزدیک به یک قرن و یا بیشتر، با معماری سنتی ایرانی که از معدود یادگارهای زنده تاریخی میهن ماست و یادآور خاطرات شیرینی برای ایرانیان بالای 40 سال است، به علت بی توجهی مسوولان مربوطه در معرض نابودی قرار گرفته است. اسداله امینی اسفند 1388 Amini@caspyan.ir
نوشته شده توسطadmin در تاريخ جمعه 30 بهمن 1388 - 16:09 | 0 نظر · 83 تعداد بازديد -  |
|